آقا والتر ِ بنیامین توی خیابون یه طرفهشون حرفهای جالبی میزنن مثلن اینکه قانع کردن٬ تصاحب کردن یه نفر است بدون اینکه لقاحی صورت پذیرد یا تنها راه شناختن یه نفر دوست داشتن او بدون هیچ امیدیست یا حالو هوای یه مهمانی شبانه رو کسی که بعد از رفتنِ همه مانده٬ از طرز قرار گرفتن بشقابها٬ فنجانها و لیوانها و غذاها میفهمد یا اولین قاعده دل به دست آوردن٬ خود را هفت برابر کردن و از هفت سو دورِ زن مطلوب را احاطه کردن هست...آقا والتر ِ بنیامین حرفهای جالبتری هم راجع به نقد و نوشتن داره. بخونیدش. ولی نه خیلی اتو کشده و شق ورق. یه مداد نوک تیز دستتون بگیرین و هر جاش رو که می تونین خط بکشین و حاشیه نویسی کنین. از اون مدل کتاب هاییه که می تونین خودتون رو غافلگیر کنین باهاش...
حالا توی این مثال آخر٬ همون هفتبرابر و هفتسو شدن و این حرفها حتمی اقرارات زبونی هم جزئشه دیگه! شما فکر کن آدمی باشه که نباشه اهل اینحرفها. مدلش اصلن دوست دارم و قربونت برم و فدات بشم نباشه ولی جاش بلد باشه طرف رو از پشت محکم بغل بکنه٬ روی نک پا بلند شه٬ دماغش رو بچپونه توی یقهش که یعنی هوی حواسم بهت هست ها! حالا بر فرض که نگه دوست دارم کرهخر! فقط محکمتر خودش رو بهش بچسبونه و آهسته انعکاس محو شیشه رو نشونش بده که درش تو تمام قد ایستادی با دستهای محو و برهنهای که دورت حلق شده :)